|
میعادگاه یاران
|
|
|
|
||||
|
سلام
راستش خیلی بی حوصله بودم دوباره اومدم ولی اینبار فقط با شهدا اومدم بچه ها فصل نوکری داره میاد مارو هم دعا کنید.یادمون باشه که خیلی از برو بچه های گل این مملکت هم یه زمانی توی این تکیه و هیئتا سینه ومیزدن.یادمون باشه که خیلی هاشون میون توپ وآتیش هم به عشق اربابشون جون دادن و ذکرشون با حسین بود. یادمونن توی ۸ سال جنگ و گیرو دار حتی یه وجب از خاک این مملکت کم نشد و همش مال ارادت به محضر اهلبیت به خصوص ارباب بی کفن حضرت حسین(ع)... برای این بار یه فایل صوتی بهتون هدیه میدم حتما دانلود کنیدیه شهید |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با سلام به تمامی منتظران و عاشقان تنها مصلح جهان حضرت مهدی(عج)
به مناسبت نیمه شعبان شعری رو از آقای سازگار که خودم خیلی خوشم اومده تقدیم میکنم امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد عمری به گریه خواندم از سوز دل خدا را/شاید دمی ببینم آن روی دلربا را از اصل خویش دوری بیگانه ای و کوری/ای دیده گر نبینی دلدار آشنا را دوران زندگانی تا مرگ انتها یافت/دردا دمی ندیدم آن حسن ابتدا را ماهی که بر جمالش تاب نگاه ما نیست/آیا شود نوازد با یک نگاه مارا رفتار ما گدایی قانون او کرامت / آری کرامت او سلطان کند گدا را بالله یار آید چون ماه رخ گشاید/ ای طالبان دلدار دیدارتان گوارا کعبه مقام زمزم گردند دور رویش/غرق صفا نماید هم مروه هم صفا را ای بی تو افتاده در کار ما گره ها/ از آستین برون آر دست گره گشا را تا کی لوای سرخت بر گنبد حسینی/ جز تو کسی نگیرد بر دوش این لوا را تا چند راس جدت بر نوک نی درخشد/از دست نیزه داران بر گیر نیزه ها را باز آ که دوستانت از اشک دیده عمری/ پیوسته آب دادند گلهای کربلا را آقا جان جوونا پیر شدن پیرا هم همه رفتن زیر خاک این آرزو روی دلا موند که بیای چشمای نوکرات و روشن کنی اصلا مگه میشه آدم یه عمر نوکری کسی رو کنه ولی ارباش رو نبینه...؟! اما اینو خوب دیگه میدونم که آخر یه روزی میای. میای انتقام جد غریب و اون پرچم قرمزی که بالای گنبد حسین(ع) رو میگیری ولی اینو هم بگم درسته که آقا ما خیلی خون به دل شما کردیم اما بدون که همه ما عاشق و دلداه جد غریبت حسینیم و سینه چاکای مادرت زهرا(س) پس خودت یه عنایتی کن خیلی ها میگن: اگه آقات دوست داشت که این همه مشکل نداشتین و... بیا و نشون بده همین نوکرای بی مقدارت رو هم دوست داری.یا علی... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام به تموم دوستان جدید و یاران قدیم
از اینکه مدت خیلی زیادی رو غیبت داشتم از همه عذر میخام و اینبار توی یکی بزرگترین عید مسلمونا خدمتتون رسیدم و با دستی پر که فکر کنم چیز جالبی رو براتون آوردم و اون هم نامه پیامبر گرامی اسلام به پادشاه ایران : پيامبر صليالله عليه و آله اين نامه را مُهر کرده به «عبدالله بن حذافه سهمي» يکي از آن شش پيک داد، تا به کسري برساند. برخي گفتهاند حامل اين نامه کسي جز عبدالله بوده است. پيامبر صليالله عليه و آله در اين نامه نوشت: «بسمالله الرحمن الرحيم، از محمّد فرستاده خدا به کسري بزرگ فارس. درود بر آن که از هدايت پيروي کرد و به خدا و رسولش ايمان آورد و شهادت داد که جز خداي يکتاي بيهمتا معبودي وجود ندارد و محمد بنده و فرستاده اوست. تو را به کلمه اسلام ميخوانم. همانا من فرستاده خدا به سوي تمام مردم هستم تا هر که زنده است او را بيم دهم و سخن (خداي) بر کافران فرود آيد. مسلمان شو تا به سلامت بماني. پس اگر سر بر تابي گناه مجوس که پيروان تواند، بر تو خواهد بود.» عبدالله (حامل نامه) ميگويد:
«به دربار کسري رفتم و از او خواستار اذن ورود شدم تا نامه را به دست او رسانم. نامه را به وي دادم نامه رسول خدا صليالله عليه و آله بر کسري خوانده شد آنگاه کسري نامه را گرفت و پاره پاره کرد.» --------------------------------------------------- در پایان هم یه حدیث خیلی قشنگ دیدم که حیفم اومد نذارم براتون البته خیلی مفید برای اونایی که یه جورایی میخان رو خودشون کار کنن: إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّهِ كُلَّ خَميسٍ فَلْيَسْتَحْي أحَدُكُمْ مِنْ رَسُولِ اللّهِ أنْ يَعْرِضَ عَلَيْهِ الْقَبيحَ(2) ؛ كردار امت محمد(ص) هر پنجشنبه بر او عرضه مىگردد، پس هر يك از شما بايد از پيامبر خدا( ص) حيا كند كه مبادا كارهاى زشت خويش را به او عرضهبدارد. بحارالانوار، ج 17، ص 150، ح 5. ---------------------------------------- ساعت ۸:۱۴صبح روز جمعه بود که آفا حسین(یکی از دوستان خیلی خوب ما) زنگ زد بعد از احوال پرسی گفت راستی ما هم رفتنی شدیم. ! الان فرودگاه اهواز واسه اعزام حج دانشجویی هستم . از فبل بهم گفته بود ولی یادم رفته بود وقتی بهم گفت دلم یهو سبک شد و بی اختیار رفت مدینه نمی دونم چطوری بود اما چندتا غم رو دلم هست یکیش هم مدینه س الان هم آقا حسین ما مدینه س خدا انشالله یه روزی هم قسمت ما کنه که بریم به دیار اهلبیت و زیارت حرم بی نشان مادر تموم ماها بی بی فاطمه زهرا(س).خدا این دیر گرفتن برات رو به حساب این میزارم که هر بنده ای رو که بیشتر دوست داری بیشتر معطلش میکنی ولی خدا نذار ناکام بشیم نذار پیر شیم بعد هم بمیریم و آخر هم ...آخه گفتن دوری و دوستی ولی نگفتن سوختن... یا علی! منو هم دعا کنید... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
چه روزایی بود که یه عده آدم ندیده عاشق پسر فاطمه(س) میشدن
آره منم ندیدم ولی شنیدم که همشون به عشق مادرشون زهرا میرفتنو شهید میشدن... تا حالا یه کم به اون شهدای گمنام فکر کردید یا حتی مفقود الاثرها؟! به نظر شما چه وجه مشترکی میتونن با اون خانومی که به قول امام صادق (ع) مادر تموم بچه شیعه هاست داشته باشن ؟؟؟؟ آره هردو خواستن مخفی و بی نشون بمونن. اصلا نمیدونم چرا هر وقت اسم حضرت زهرا میاد اسم ذکر شهدا هم توی ذهنم میاد شاید نمیدونم چرا خیلی ها برات شهادتشونو توی روضه های حضرت زهرا میخان؟ شاید بتونم جوابش رو بدم ... اون هم اینه که انسان از مادرش هر چی بخاد میتونه بگیره و یادمون هیچ وقت نره که این دعای مادره که مستجاب میشه این هم یه شعر از حاج آقای سازگار که امید وارم خوشتون بیاد شیطان به بیت حی تعالی چه میکند؟ آتش به گرد خانه مولا چه میکند؟ از باغ خلد دود چرا میشود بلند؟ بر روی حور، سیلی اعدا چه میکند؟ رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد قنفذ کنار خانه مولا چه میکند؟ دارالزیّاره نبی و آستان وحی ای وای من، مغیره در آن جا چه میکند؟ گیرم رواست سوختن خانه، میخ در در سینه شکسته زهرا چه میکند؟ باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت آثار خون به قامت طوبی چه میکند؟ زن در میان خانه و مرد غریب او با دستِ بسته و تن تنها چه میکند؟ در بیت وحی، حرمت یاسین به زیر پا یک لحظه بنگرید که طاها چه میکند؟ گلها ز غم فسرده و پروانه منتظر شمع ز پا فتاده به صحرا چه میکند؟ |
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||
|
تولد و کودکی شهید مجید بقایی در بهمن ماه سال 1337 هجری شمسی درخانوادهای معتقد و مذهبی در شهر بهبهان چشم به جهان گشود. هیچکس نمیتوانست عظمت روحی نوزاد ناتوان آن روز را در 22 سال بعد شاهد باشد، گرچه از همان ابتدا با رفتار متینش در خانواده و علاقهاش به مسائل مذهبی و رعایت آنها در سنین 10-12 سالگی رشد فکری و فرهنگی او مشخص و نمایان گردید. فعالیتهای سیاسی – مذهبی
بتدریج که سیاست جنگی نیروهای خودی از حالت تدافعی به تهاجمی تغییر یافت، به همین نسبت نیز نقش ایشان در صحنههای نبرد جدیتر از هر زمان شد و در مقاطعی از جمله عملیات طریقالقدس (فتح بستان) وی مانند یک رزمنده تکور وارد عمل گردید.
![]() در مبارزات سیاسی – مذهبی هرگز خودسرانه عمل نمیکرد و سعی بر این داشت که مبارزاتش در مسیر مکتب باشد، در واقع، انقلابی بودن مجید با مکتبی بودنش قرین بود. و سعی میکرد در زندگی، کار و مبارزه، با جواز شرعی عمل کند. شهید بقایی علاقه عجیبی به نیروهای بسیج مردمی داشت و هرجا مشکلی پیش میآمد از آنها دفاع میکرد. رفتار او با نیروهای بسیجی آمیخته با ملاطفت و مهربانی بسیار بود. با آنها نشست و برخاست میکرد و با آنها غذا میخورد. بارها مشاهده میشد وقتی در مسیرش بسیجیها را میدید، از ماشین پیاده شده و با آنها مصافحه میکرد. او میگفت: یکی از رمزهای موفقیت ما قدردانی از نیروهای مردمی است. تیمسار دریادار شمخانی (فرمانده اسبق نیروی دریایی) در این مورد میگوید: " اصلاً مجید خودش یک بسیجی بود. اگر میخواستید بدانید بسیجی چه کسی است باید سراغ مجید میرفتید. البته بسیج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولایت و حضرت امام خمینی(ره)، به مفهوم منتظر امام زمان(عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسین(ع). پاسداران فراوانی هستند که بسیجیاند و یکی از این پاسدارها مجید بود. " شهید بقایی از جمله کسانی بود که هیچگاه خود را در میان عناوین و مقامها گم نکرد و شخصیت والای الهیاش را به این مسائل نفروخت. او با تمام امکاناتی که میتوانست در اختیار داشته باشد، فردی بسیار قانع، متواضع، باوقار، منصف و کم توقع بود. محسن رضایی فرمانده کل سپاه در زمان شهادت شهید بقایی در توصیف ایشان چنین گفتهاند: "شهید بقایی اسوه تقوی بود و تقوای ایشان در جبهههای جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود. از جمله فضایل خوب و زیبایی که ایشان داشت این بود که حتی در بین راه که وقت نماز میرسید از ماشین پیاده میشد و نماز را به موقع (ولو در کنار جاده) میخواند. نمازهای شب و دعاهای خاص ایشان و آن اخلاق و حجب و حیای خاصی که در قیافهاش نهفته بود از او یک اسوه تقوی بوجود آورده بود و هنوز هم که هنوز است از شهدا اسوه ما مجید بقایی است." آنقدر به فکر قیامت بود که هرگاه در جلسات سخنرانی از عقوبت خدا سخن گفته میشد اشک میریخت. شهید بقایی تاکید و اصرار خاصی بر خواندن دعای عهد در هر روز داشت و مستحبات و واجبات خود را به دقت انجام میداد.با قرآن انس عجیبی داشت.همواره یک جلد قرآن کوچک با خود به همراه داشت و در هر فرصتی به تلاوت آیات آن میپرداخت و سعی داشت آن را حفظ کند.
در بخشی از وصیت نامه شهید بقایی آمده است : |
||||||
|
||||||
|
|
|
||||
|
سلام. دوباره با شعری از آقاسی اومدم .آره به خدا شعرای این شاعرو آدم هر وقت و به هر تعداد هم که میخونه بازهم بوی تازه گی داره به هر حال این بار و به عشق آقامون باب الحوائج حضرت عباس(ع) :
خیلی ها ممکنه حتی طول سال خیلی گناه و معصیت کنن ولی تا اسم ابالفضل میاد دلشون حیرون میشه. ولی اینبار من میخام بگم مرام و عشق ابالفضل تنها مال دهه اول محرم نیست واسه عشاق کل سال ابالفضلیه دل من فدای دو دست ابالفضل به قربان چشم مست ابالفضل ربود از همه ساقیان گوی سبقت به چوگان دل ناز شصت ابالفضل ای شط فراط تشنه کامم/ ای آب حیات تشنه کامم هر چند چو دجله در خروشم/ یک قطره هم زلبت ننوشم در غولغوله بلا چه کردی / با ساقی کربلا چه کردی عباس امام ساقیان است/ سقای تمام ساقیان است کربلا لبریزعطر یاس شد/ نوبت جانبازی عباس شد بازوانش مرگ را بی تاب کرد / تیغ های تشنه را سیراب کرد این دو خط رو هم به تموم جان بر کفان و جانبازهایی که از یاد منو شما رفتن و الان خیلی هاشون گوشه بیمارستان و آسایشگاه یا حتی تو خونه هاشون غریبانه افتادن همونایی که واسه منو شما گذشتنو پا روی دنیاشون گذاشتن: تاکنون عباس ها را دیده ای ؟ / بو سه ای از دستان آنها چیده ای؟ بنگر این مستان آتش خورده را / بازوان تیرو ترکش خورده را |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
بعد از مدتها دوباره اومدم عید غدیر عید بزرگ شعیان بر همه شما مبارک و اینبار با اشعاری از مرحوم آقاسی اومدم
آن چیز که می شود گرفتیم/ در بوته آزمایش عشق از نمره ۲۰ صد گرفتیم محکوم به حبس عشق گشتیم / حکم ازلی ابد گرفتیم دیدم کرامت علی سبز معجون هدایت علی سبز در چمبر آسمان آبی خورشید ولایت علی سبز از باده حق سیاه مستیم / آن بغض حمایت علی سبز چین شکایت علی زرد/ فرهاد شکایت علی سبز دستمال شهادت علی سرخ/ لبخند رضایت علی سبز در نامه ما سیاه رویان / امضای عنایت علی سبز
ــــــــــــــــــــــــــــــــ هر کس به ولایت علی شک دارد / با مادر خویش در میان بگذارد فقط میخواستم بگم خیلی برام دعا کنید از همتون التماس دعا دارم .چاکرم. . .! |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هر چی به نظرتون رسید بنویسید
این جا قطعه ای از بهشت است کمی دقت کنید
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دلم هوای تو کرده هوای آمدنت/ صدای پای تو می آید صدای آمدنت بهار با تو بیاید به خانه دل ما / قدم به خانه ما نه صفای خانه ما بیا که خوانده برایم زکودکی مادر / همیشه در دل شب زقصه های آمدنت گر ز روز و شب و ماه و سال بگذشته / تمام عمر نشستم به پای آمدنت چقدر وعده و صل تو را به دل بدهم/ چقدر به جمعه بخوانم دعای آمدنت دل عاشق به پیمان بسوزد / خمار آلوده را با جان بسوزد خرمم با همه غمها چو بر این دانستم / غم از او شادی از او شور از او ماتم از اوست گر زند ناوک غم بر دل ریشم چه کنم؟ / دل از او ناوک از او زخم از او مرحم از او آقا جان ! میشه یه روز جمعه ای از خواب که پاشدیم نوای خوشگل انالمهدی شما رو بشنویم ؟ آقا ! عمرمون تموم شد و جوونا پیر شدن . پیرا هم رفتن زیر خاک ... پس کی به وصلت می رسیم ؟؟؟ آقا جان هر چی نیگاه می کنم و می بینم که معاصی و گناهام اشکت رو در میاره دیوونه میشم . چیکار کنم مولا جان؟ چیکار کنم که بتونم دل نازنین عالم رو خوش کنم؟ ای نازنین زهرا ! یه عنایتی کن که دلامون شفا بگیره و خودتون هم دعا کنید واسه دلامون... اللهم عجل ولیک الفرج |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام
دوستان به زودی میام با کلی مطالب جالب و قشنگ و به خاطر تاخیر زیادم معذرت میخام و این عکس رو هم برای دست گرمی فعلا داشته باشید مقام معظم رهبری در زمان ریاست جمهوری در لشگر عاشورا به همراه سردار امین شریعتی فرمانده وقت لشگرعاشورا |
|||||
|
|||||